مرجع تدریس خصوصی برای همه مهارت ها و رشته ها در هر کجای ایران

مرجع تدریس خصوصی برای همه مهارت ها و رشته ها در هر کجای ایران

معلم خصوصی در هر کجای ایران اما نزدیک به خود را بیابید
مرجع تدریس خصوصی برای همه مهارت ها و رشته ها در هر کجای ایران

مرجع تدریس خصوصی برای همه مهارت ها و رشته ها در هر کجای ایران

معلم خصوصی در هر کجای ایران اما نزدیک به خود را بیابید

10 دلیل جالب برای یادگیری زبان آلمانی


امروز یک چند نفری بهم گفتند زبان آلمانی به چه درد می خوره؟

یسریشون گفتن آلمان به درد رفتن نمی خوره و جای بیخودیه(چی بگم ؟ فرهنگم خوب چیزیه)

یسری هم گفتن خب اینگیلیسی یاد میگیریم و میریم

(آلمانی ها بر خلاف فرانسوی ها ،اکثرا اینگیلیسی یا زبان های دیگرهم بلدن ولی کسی که اینگیلیسی حرف بزنه اندازه ی آلمانی زبان براشون ارزش نداره)

زبان آلمانی ، زبان علم ، فلسفه و صنعت است . آلمانی بعد از انگلیسی پر کاربرد ترین زبان دنیاست .

کسانی که آلمانی میدانند در واقع قدرتی برای دسترسی به اطلاعات ِ صنعتی و اقتصادی روز دنیا به دست می آورند . من 10 دلیل عمده برای یادگیری زبان آلمانی را معرفی میکنم :

1- آلمان مهمترین شریک اقتصادی ایران در اتحادیه اروپا و نیز دومین شریک اقتصادی ایران در دنیاست .

2- آلمانی دومین زبان مهم خارجی بعد از انگلیسی در ایران است و در اتحادیه اروپا بیش از دیگر زبان ها با آن صحبت می شود .

3- آلمان مهم ترین قطب صنعتی دنیاست و امکانات بسیار مناسبی جهت ادامه تحصیل برای دانشجویان ایرانی ِ رشته های صنعتی عرضه می کند .


4- مقر بسیاری از شرکت های بین المللی در آلمان یا کشور های آلمانی زبان ِ سوئیس و اتریش است .

5- بسیاری از کتابهای ایران شناسی توسط شرق شناسان آلمانی نوشته شده و همواره فضای فرهنگی دوستانه ای بین دو کشور و دو ملت وجود داشته است .

6- آلمانی زبان علم و صنعت است .

7- شباهت ساختار و به خصوص واژگان زبان آلمانی به انگلیسی فراگیری این زبان را برای زبان آموزان ایرانی آسان تر میسازد .

8- آلمانی زبان ِ گوته ، نیچه ، کافکا ، موتزارت ، بتهوون ، باخ ، فروید و اینشتاین است و کسیکه آلمانی یاد میگیرد فرهنگ یکی از بزرگترین مراکز هنری و فلسفی اروپا را کشف میکند .

10- بیشترین جهانگردانی که از اروپا به ایران سفر می کنند آلمانی هستند .

آلمانی درآمد زا ترین زبان ِ دنیاست . در سایت استاد سلام شما می توانید مجوعه ای ازاساتید را برای تدریس خصوصی زبان آلمانی پیدا کنید. در پست های بعدی مشاغلی که برای زبان آموزان آلمانی وجود دارد را معرفی میکنم .

منبع :http://deutsch16.blogfa.com/post-19.aspx

چت کردن به زبان انگلیسی

… و بالاخره به نقطه ای در دنیای حرکت پرشتاب غول اطلاعات رسیده ائیم که گریزی از یادگیری زبان انگلیسی نداریم و این نیاز هر لحظه شدیدتر احساس میشود. از طرفی کلاسهای رنگارنگ زبان به دلیل طولانی بودن و خروجی های حاصله جوابگوی نیاز روز نیستند. چر که تاکید بیش از حد بر گرامر و حفظ نمودن لغات ، مانعی بزرگ در رسیدن به حداقل توانائی لازم برای ایجاد ارتباط است. و شاید این سخن پر بیراه نباشد که گفتن یک جمله با رعایت نکات گرامری در زبانی پر از استثناء و جمله بندی با لغاتی دارای معانی متفاوت و گاه متضاد، عملا غیر ممکن است. این یادداشت پیشنهاد یک روش تجربی با به کار بستن تمامی دانسته های قبلی فرد، در جهت کسب توانایی برای گفتگوی نوشتاری انگلیسی دراینترنت است.

امروزه با گسترش ایتترنت، سایتهایی نظیر یاهو، سرویس گفتگو را به صورت مستقل ارائه میدهند. اتاقهای متنوع این سایتها امکان تبادل افکار و اطلاعات را بین مردم کل جهان میسر ساخته اند. در این اتاقها میتوان به اطلاعات کلیدی خاصی دسترسی پیدا کرد که در سایر سرویسهای اینترنتی میسر نیست. جهت استفاده از سرویس گفتگوی اینترنتی داشتن حداقلی از معلومات انگلیسی یک ضرورت اولیه است. اگر جسارت آغاز را یافتیم به زودی در خواهیم یافت که زیستن در یک محیط نیمه واقعی میتواند موقعیتی باشد که از لحاظ هزینه و سرعت یادگیری با هیچ کلاسی (بجز کلاس های تدریس خصوصی زبان انگلیسی که در آنها فرد میتواند با استاد مربوطه مکالمه انجام دهد و آن را قوی کند.)قابل مقایسه نیست.

همانطوری که میدانید نسبت لغاتی که هر فرد با آن نیازهای گفتاری خود را مرتفع میسازد به کل کلمات هر زبانی بسیار پائین است. بعبارت دیگر کل کلماتی که هر کدام از ما عموما به هنگام صحبت کردن بکار میبریم از دو یا سه هزار کلمه تجاوز نمیکند. از طرفی انسانها به دلیل اختلافاتی چون فرهنگ، میزان تحصیلات، موقعیت شغلی و اجتماعی دایره لغات متفاوتی داشته و شیوه جمله بندی آنها با یکدیگر فرق میکند. بطور کلی میتوان گفت که در ذهن هر فرد برای زبان یک اسکلت بندی یا ساختار وجود دارد که مختص خود اوست. یکی از مشکلات آموزش زبان، سعی در جایگزینی ساختار زبان موجود در ذهن ما، با ساختار زبان خارجی است. این جایگزینی در بین افراد یک زبان نیز غیر ممکن است، چه رسد به دو زبان و دو فرهنگ کاملا متفاوت و گاه متضاد. پس نتیجه میگیریم که محدوده لغات و نوع جملاتی که مورد نیاز من است شاید برای شما کاملا بیهوده باشد. روشی که نگارنده سعی در تشریح آن دارد بیش از چند روز وقت شما را نخواهد گرفت. بنابراین در صورت قبول منطق آن، ارزش امتحان کردن خواهد داشت. در این روش علیرغم ارتباط ارگانیک بین فهمیدن و گفتن، برای حصول به نتیجه بهتر برای هر کدام روش متفاوتی پیشنهاد میگردد.

فهمیدن: چون گفتگوی اینترنتی عموما بصورت نوشتاری صورت میگیرد و با توجه به سیستم آموزشی ما، که عمدتا برمبنای ترجمه بوده است، در این قسمت با مشکل زیادی مواجه نیستیم، اما موارد زیر به بهبود امر فهمیدن کمک خواهد نمود. ۱- قبل از شروع بحث موضوعی را انتخاب کرده و در مورد آن فکر کنید. ۲- از دیکشنریهای آن لاین که با کلیک بر روی هر لغت معنی فارسی آنرا نمایش میدهند (مانند Babylon) استفاده کنید. ۳- سعی کنید منظور گوینده را حدس بزنید. ۴- جملاتی نظیر “منظور شما از لغت فلان چیست؟” یا “منظورتان را متوجه نشدم” و یا “لطفا توضیح بیشتری در مورد این مطلب بدهید” اکثرا کار ساز است. به یاد داشته باشید که اینگونه سوالات اکثرا در بین خودمان نیز اتفاق می افتد. ۵- اگر باز هم متوجه منظور گوینده نشدید از موضوع رد شده و به گفتگو ادامه دهید.

گفتن: با توجه به آنچه رفت قبل از شروع به صحبت کردن در زبان بیگانه ابتدا باید ساختار فعلی زبان خود را پیدا کنیم. با کشف اسکلت زبان خود توانائی گفتن تمامی احساسات و افکار خود را پیدا خواهیم کرد و چون برای یک هدف مشخص کاربردی تلاش میکنیم هر روز به مهارتهای گفتاری ما افزوده خواهد شد. مراحل پیشنهادی برای کشف ساختار زبان به قرار زیر است.۱- یک دستگاه ضبط صوت کوچک (واکمن) تهیه کنید. ۲- همانطوری که در موقعیتهای مختلف (گفتگوی تلفنی، گفتگو با اعضای خانواده و …) با زبان مادری خودتان بصورت طبیعی صحبت میکنید، صدای خود را ضبط کنید. برخی از موقعیتها را نیز میتوان بصورت ذهنی شبیه سازی کرد. مثلا آینه را فرد خاصی تصور کنید و با او حرف بزنید، عصبانی بشوید، بهترین و بدترین حرفهایتان را که معمولا بکار میبرید به او بگوئید. هرچه تنوع این مو قعیتها بیشتر باشد، نقشه اسکلت زبان شما دقیقتر ترسیم خواهد شد. ۳- نتیجه مرحله قبلی چند عدد نوار کاست است که حاوی صحبتهای شماست، در این مرحله محتویات کاستها را بر روی کاغذ پیاده کنید. ۴- متن حاصله را بصورت مفاهیم کامل جدا کنید. یک مفهوم کامل میتواند یک کلمه ( مانند سلام )، یک جمله و یا چند جمله باشد. اما تا آنجائیکه امکان دارد جملات را به کوتاهترین شکل جدا کنید مثلا جمله “من به مدرسه رفتم و او را دیدم” را دو جمله در نظر بگیرید. ۵- جملات تکراری را حذف کنید. ۶- برخی از جملات ساختار یکسانی دارند مثلا دو جمله “من به مدرسه رفتم” و “من بیمارستان رفتم” را در نظر بگیرید. در این حالت جمله دوم را حذف ولی لغت بیمارستان را نگه دارید. ۷- نتیجه حاصله مجموعه ای با چند صد لغت و جمله خواهد بود که نقشه گنج ساختار زبان فعلی شماست. از یک نفر مسلط به زبان انگلیسی بخواهید جملات و لغات شما را ترجمه کند. سعی کنید ترجمه بصورتی صورت گیرد که کاملا بیانگر احساس شما باشد ضمنا همانطوری که میدانید گاهی ترجمه دقیق ممکن نیست اما یافتن جمله ای مشابه همیشه امکان دارد. ۸- بخش انگلیسی مجموعه را تایپ کرده و با نرم افزارهائی چون etalk و یا English learning assistant صدای آنرا ضبط کرده و سعی کنید آنها را حفظ کنید. ۹- حالا شما میتوانید گفتگوی خود را آغاز کرده و از نتیجه حاصله لذت ببرید.

امکانات کمکی: با رعایت نکات زیر گفتگوی روانتری خواهید داشت. ۱- آنجا که انگشتان بجای زبان سخن میگوید لازم است سرعت تایپ خود را بهبود بخشید. در گفتگوی اینترتی شاید بتوان گفت سرعت تایپ به اندازه خود زبان اهمیت دارد. ۲- قبل از شروع، موضوع و هدف گفتگو را مشخص کنید. ۳- دوستان انگلیسی زبان مناسبی پیدا کرده و ارتباط سالمی با آنها ایجاد کنید. در یک محیط دوستانه استعدادهایتان بیشتر شکوفا خواهد شد. ۴- از گفتن جمله “ببخشید انگلیسی من ضعیف است” نهراسید، مسخره لهجه ها نشانه توسعه نیافتگی است. ۵- اگر در پیدا کردن لغتی مشکل دارید بجای آن …. بگذارید، احتمالا دوست شما لغت مناسب را حدس خواهد زد. ۶- از طرف گفتگو برای یافتن لغتی کمک بگیرید ۷- از اشکال مخصوص اتاقهای گفتگو مانند L ، J استفاده کنید. ۸- از اختصارات اینترنتی جهت افزایش سرعت تایپ خود و جلوگیری از غلطهای املائی سود ببرید. مثلا asl? بیانگر سه جمله “چند سال دارید؟” ، “جنسیت شما چیست؟” و “اهل کجا هستید؟” میباشد. ۹- گاهی بجای جمله میتوانید از لغت استفاده کنید. مثلا age? بجای How old are you? . ۱۰- خلاصه نویسی کنید r=are ، u=you ، smth=something و … ۱۱- از دوستانتان بخواهید اشتباهات شما را اصلاح کنند. ۱۲- اگر جمله جدیدی یاد گرفتید آنرا به لیست مجموعه خود اضافه کرده و سعی کنید آنرا بکار برید. ۱۳- در انگلیسی کلمه sorry از سوء تفاهمات جلوگیری میکند . ۱۴- زیادی نگران گرامرواملای لغات نباشید.

منبع : https://deepenglish.ir

یادگیری زبان دوم

شاید گاهی به این فکر کنید که آیا می‌توانید یک زبان جدید یاد بگیرید؟ خب در پاسخ به این سؤال فراموش نکنید شما همین حالا هم خیلی خوب و بی‌نقص یک زبان بلدید: زبان مادری‌تان! اما بعد از این احتمالا نوبت به این پرسش می‌رسد که آیا در بزرگ‌سالی هم می‌توان به همان خوبی‌ای که در کودکی زبان اول را یاد گرفتیم، زبان دوم را هم یاد بگیریم؟

 


فراگیری زبان

احتمالا «کراشن» که شکل‌گیری برخی از مهم‌ترین مفاهیم مرتبط با فراگیری زبان دوم، به لطف او بوده است بیش از هر فرد دیگری برای پاسخ به پرسش مورد بحث تلاش کرده است.

بر مبنای «فرضیه‌ی ورودی» کراشن که نخستین بار در سال ۱۹۷۷ معرفی شد، «یادگیری» با «فراگیری» فرق دارد. یادگیری فرایند سنتیِ دریافت آگاهانه‌ و مبتنی بر دستور زبان است، اما فراگیری همان روشی است که ما در کودکی با زبان مادری آشنا می‌شویم. به نظر کراشن آموزش دادن زبان به همان روشی که علوم، ریاضی و تاریخ آموزش داده می‌شوند غلط است. زبان‌آموزان باید زبان دوم را به همان روشی که زبان نخست‌شان را آموخته‌اند، فرابگیرند.

کراشن مجموعه‌ای از ایده‌هایش را در مستندی به نام «توصیه‌های یک کودک برای یادگیری زبان» معرفی کرد. در این مستند او می‌گوید «فراگیری همان رخداد است». به عبارتی درون هر زبان‌آموز موفق، کودکی است که در زبان اولش استاد شده است و به‌جای «یادگیریِ» زبان دوم، آن را فراگرفته است.

برخی توصیه‌های کراشن به زبان‌آموزان و معلم‌ها برای تسلط به یک زبان جدید را در ادامه می‌خوانید.

۱. فراگیری زبان با فهم پیام‌ها

زبان‌آموزان باید در معرض «ورودی‌های قابلِ‌فهم» قرار بگیرند. این ورودی می‌تواند محتوای شنیدنی یا خواندنی باشد. به عقیده‌ی کراشن فراگیری زبان با فهم پیام‌ها ممکن می‌شود. کراشن تأکید می‌کند که آنچه مهم است کنش و واکنش معنادار است و نه فرم و قاعده. مثلا وقتی مادر با کودکش صحبت می‌کند، بر معنای پیامش (و نه ساختار دستوری آن) تمرکز می‌کند. وقتی کودک می‌گوید «بابا، ماهی آب!»، پدر پاسخ می‌دهد «آره، رودخونه ماهی داره» و به اصلاح اشتباهات دستوری کودکش فکر هم نمی‌کند. اعتقاد بر این است که قرار گرفتن در معرض مقدار کافی ورودی قابلِ‌فهم منجر به فراگیری می‌شود.


۲. تعیین سطح درست

ورودی‌های قابل‌فهم باید متناسب با سطح زبان‌آموز باشد و این سطح باید کمی بالاتر از سطح حقیقی خود زبان‌آموز باشد (تا چیز جدیدی برای فرا گرفتن وجود داشته باشد). کرشن این سطح را «۱+ i» می‌نامد. نمونه‌ی مناسب این طبقه‌بندی، فعالیت‌های رتبه‌بندی‌شده در کتاب‌های مختلفی است که برای دانشجویان زبان‌های مختلف در سطح‌های گوناگون از جمله A2، B1، C2 و مانند آن تهیه شده است.

۳. دوره‌ی سکوت

سخن گفتن هیچ کودکی ناگهانی و بی‌مقدمه نیست. آنها فراگیری زبان را مدت‌ها پیش از به زبان آوردن نخستین کلمه‌ها آغاز می‌کنند حتی اگر کلمات را به‌کار نگیرند. نخستین کلمه‌ها و جمله‌هایی که کودک به زبان می‌آورد نتیجه‌ی فراگیری زبان است. زبان‌آموزان بزرگ‌سال هم باید این دوره‌ی سکوت را پشت سر بگذرانند. معلم‌ها نباید نگران شرکت نکردن شاگردان در بحث‌ها ودر کلاس های تدریس خصوصی زبان انگلیسی باشند؛ احتمالا آنها مشغول فراگیری هستند. همچنین تحت فشار قرار دادن زبان‌آموزان برای صحبت کردن پیش از اینکه آمادگی کافی داشته باشند، باعث اضطراب آنها می‌شود.


۴. اضطراب، دشمن یادگیری

یکی از معروف‌ترین مفاهیمی که کراشن معرفی کرد، «صافی عاطفی» است که بر مبنای آن در صورت بروز اضطراب میزان فراگیری کاهش می‌یابد. کودک زبان مادری را در خانه و بدون هیچ اضطرابی فرا می‌گیرد. اما حضور در کلاس ممکن است برای زبان‌آموزان با اضطراب که بر فرایند دریافت‌ و درک ورودی مؤثر است، همراه باشد.

یک مهمانی خودمانی شامل مهمانانی از کشورهای مختلف دنیا مکان فوق‌العاده‌ای برای تمرین زبان‌های مختلف است در‌حالی‌که خوش می‌گذرانید و اضطراب ندارید. چنین فضایی بدون ایجاد اضطراب داده‌های قابل‌درک قابل‌توجهی را در اختیار زبان‌آموز قرار می‌دهد. پس معلم‌ها باید کلاس را به یک مهمانی خودمانی تبدیل کنند؛ جایی که همه در آرامش تمرین زبان می‌کنند.

۵. فرضیه‌ی پایشگر

به عقیده‌ی کراشن یادگیری آگاهانه‌ی زبان به‌طور ناخودآگاه حرف و گفتار تولید نمی‌کند بلکه «خروجی» را پایش می‌کند. هنگام سخن گفتن به زبان هدف، زبان‌آموز گفته‌هایش را با آموخته‌های پیشین می‌سنجد. این باعث کاهش اشتباهات زبا‌ن‌آموزان در کاربرد قواعدی که آگاهانه ‌آموخته‌‌اند و همچنین کاربرد آموخته‌های ناشی از اصلاح اشتباه‌شان می‌شود. پس یادگیری آگاهانه تقش «پایشگر» را دارد. افراد بسیاری به‌ویژه در موقعیت‌های رسمی تأکید زیادی بر دقت و درستی دارند اما وجود «پایشگر» هم دلیلی برای تمرکز زیاد بر دستور زبان است.

برای استفاده از این ابزار، از زبان‌آموزان بخواهید هنگام خواندن یا گوش دادن به محتوا با راهنمایی‌های شما نکته‌های دستوری را پیدا کنند. مثلا اگر به متنی درباره‌ی زندگی یک فرد مشهور که در قید حیات است گوش می‌کنید، از زبان‌آموزان بخواهید افعال زمان حال کامل را مشخص کنند، تمرین را با بحثی کوتاه درباره‌ی دلیل تناسب این زمان با موقعیت‌های شناسایی‌شده ادامه بدهید و سپس با پرسیدن چند سؤال مطمئن بشوید که آنها می‌دانند چگونه این نکته را در زبان هدف به‌کار ببرند. با این حال کرشن تأکید می‌کند که در فعالیت‌های کلاسی باید بیش از هرچیز بر ارائه‌ی ورودی‌های قابل‌فهم تمرکز کرد. معلم‌ها باید درس‌شان را بر پایه‌ی مراودات معنادار همراه با ورودی‌های بسیار در قالب فعالیت‌های شنیدنی و خواندنی ارائه کنند.

۶. ترتیب طبیعی

فارغ از زبان‌آموز، زبانی که فراگرفته می‌شود و سطح دستور زبان، فراگیری دستور زبان و واژگان هم‌زمان رخ می‌دهد. شما می‌توانید قواعد نقل‌قول را درس بدهید اما تا زمانی که دانشجویان‌تان آماده نباشند آن را فرا نمی‌گیرند. برخی قواعد دستوری «دیرجذب» هستند، مانند قواعد مربوط به «s» سوم‌شخص در زبان انگلیسی. به همین دلیل بیشتر زبان‌آموزان حتی پس از فراگرفتن قواعد پیچیده‌تر مانند جملات شرطی، هنوز در کاربرد s سوم‌شخص مشکل دارند. فراگیری زبان در یک ترتیب زمانی طبیعی رخ می‌دهد. بنابراین نباید بر آموزش نکته‌های فراوان دستوری در آغاز راه و پیش از زمان مناسب‌شان پافشاری کرد زیرا دانش‌آموزان آمادگی فراگیری آنها را نخواهند داشت.


مزیت‌های یادگیری در کودکی

کودکی که نخستین زبانش را فرا می‌گیرد نسبت به بزرگ‌سالی که زبان دومش را فرا می‌گیرد از امتیازاتی برخوردار است. یکی از مهم‌ترین مزیت‌ها این است که کودک در زمان درست در معرض انبوه ورودی‌های قابل‌فهم که دقیقا در سطح مناسب او هستند، قرار می‌گیرد. همچنین هیچ فشاری روی آنها برای صحبت کردن پیش از اینکه آمادگی‌اش را داشته باشند، وجود ندارد. مزیت دیگر اینکه کودک محدودیت زمانی ندارد و هروقت اعتمادبه‌نفس کافی برای صحبت کردن پیدا کرد، اقدام به این کار می‌کند. کودک انتظار بالایی از خودش ندارد بنابراین اضطراب کمتری را تجربه می‌کند.

یکی از عجیب‌ترین واقعیت‌ها درباره‌ی فراگیری زبان این است که کودکان در حالی زبان را فرا می‌گیرند که قصد این کار را ندارند! فراگیری زبان یکی از محصولات جنبی دستیابی به اهداف دیگر از جمله دوست‌یابی در مدرسه یا زمین بازی است. همچنین آنها زبان را به ترتیب زمانی طبیعی خودش فرا می‌گیرند و مجبور نیستند پیش از آنکه آمادگی‌اش را داشته باشند با انبوه قواعد دستوری دست‌وپنجه نرم کنند. در واقع آنها نخست زبان را فرا می‌گیرند سپس ساختار و قواعد آن را کشف می‌کنند. در نهایت اینکه کودکان عناصر مختلف زبان را نیز در نوبت طبیعی خودشان یاد می‌گیرند.

ایده‌های کاربردی برای کلاس درس

با توجه به نظریه‌های کراشن و در نظر گرفتن مزیت‌های فراگیری زبان در کودکی، به نکته‌هایی دست می‌یابیم که به خلق محیط آموزشی مناسب برای یادگیری زبان کمک می‌کنند. نخست اینکه کلاس باید تا جایی که ممکن است سرشار از ورودی‌های قابل‌فهم باشد. دوم اینکه اضطراب جایی در کلاس زبان ندارد، زبان‌آموز باید در آرامش و همراه با فعالیت‌های جذاب و لذت‌بخش زبان را فرا بگیرد.

نکته قابل‌توجه و مهمی که نباید فراموش کنید این است که انتظارات از زبان‌آموزان به‌ویژه در سطح‌های پایین‌تر باید منطقی و متناسب باشد. همچنین کتاب‌ها، موارد درسی و زمان صحبت کردن معلم باید با سطح زبان‌آموزان هم‌خوانی داشته باشد.

تنها هنگامی که دانستن آنها ضروری و لازم باشد نوبت به قواعد دستور زبان می‌رسد، آن هم برای زبان‌آموزان قدیمی‌تر. آخرین و احتمالا مهم‌ترین نکته اینکه محتوای درس نباید مبتنی بر دستور زبان بلکه باید بر پایه‌ی تبادل معنی و مفهوم باشد.

منبع :http://chetor.com/52157-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86/

راههای تقویت مکالمه زبان انگلیسی و مهارت شنیداری

مشکل اکثر افراد تقریبا میتوان گفت که در مهارت مکالمه زبان انگلیسی و شنیداری هست. این مشکل کاملا طبیعیه. چون ما اینجا کمتر با بومی زبانها در ارتباطیم (یا تقریبا میشه گفت اصلا). و متدهای آموزشی مبتنی بر گرامر و کتب آموزشی هم باعث شده که دور صحبت کردن رو خط بکشیم (چون ظاهرا اول باید گرامر یاد بگیریم بعد حرف بزنیم!!). (البته بجز شرکت در کلاس های تدریس خصوصی)دوستان عزیز؛ کتاب آموزشی زبان انگلیسی رو کنار بذارین یا حداقل کمتر بخونین و بیشتر کتاب های عمومی مثل داستان، رمان و دیگر کتابهای آموزنده رو بخونین. با وجود اینکه گوش دادن منفعلانه برای یادگیری زبان انگلیسی خیلی خوبه اما از متد هایی مثل متد سایه برای یادگیری عمیقتر و فعالانه تر هم استفاده کنین. در این پست میخوام همین تکنیک سایه رو براتون شرح بدم. اگر بتونین خوب از این متد استفاده کنین دیگه نیازی ندارین که حتما با یکی صحبت کنین که مهارت اسپیکینگ و لیسنینگتون قوی بشه. بلکه در این مورد تقریبا خودکفا میشین.

متد سایه چیز جدیدی نیست و شاید خیلی هاتون هم استفاده کرده باشین (البته من اسمشو ترجمه کلمه ای کردم چون چیز دیگه ای به ذهنم نرسید.) در حالت کاملش یعنی بدون توقف هر چیزی که میشنوین رو به همون صورت تکرار کنین. اما احتمالا متد سایه ی تعاملی رو کمتر استفاده کرده باشین. من تو همین پست سعی میکنم تا حد امکان توضیح بدم

چرا اصلا تکنیک سایه برای اسپیکینگ و لیسنینگ مناسبه؟

فرض کنید میخواید آهنگای خواننده ی مورد علاقتونو بتونید خوب بخونید. چه انگلیسی چه فارسی فرقی نمیکنه. چکار میکنین؟ من اگه بخوام اینکارو بکنم میشینم اول کلی آهنگو گوش میدم. بعد کلی هم آهنگو با خود خوانندش میخونم. یادگیری مکالمه زبان انگلیسی هم تقریبا همینه عزیزان. هر زبانی یه آهنگ خاص خودشو داره که بایستی با تکرار چیزهایی که خود بومی زبانها میگن آهنگش دستمون بیاد. توجه کنید که حتی گرامر و جریان گفتگو هم یجورایی در آهنگ میتونه جای بگیره. یعنی با تکرار گرامر درست در ذهن نقش میبنده و اگه یه جا گرامر غلط بشنوین سریع میفهمین که آهنگ جمله با اونچیزی که قبلا شنیده بودین نمیخوره.

برای تقویت لیسنینگ هم که خیلی مشخصه. اگه بتونیم هر چیزی رو که میشنویم به همون نحو تکرار کنیم یعنی لیسنینگ قوی داشتیم. بنابراین این تکنیک هم اسپیکینگ و هم لیسنینگ رو قوی میکنه.

روش های مختلف تکنیک سایه

تکنیک سایه رو به سه روش مختلف میشه انجام داد که در هر مرحله سخت تر میشه. سایه گزینشی، سایه کامل، و سایه تعاملی. هدف شما بایستی این باشه که به مرحله سایه تعاملی برسین که در این مرحله واقعا میفهمین که درک مطلبتون تفاوت بسیار زیادی با قبل پیدا کرده.

سایه گزینشی: یعنی بخشی از اونچیزی که می شنوید رو تکرار کنین. اون بخشایی که فکر میکنین ارزششو دارن.

سایه کامل: یعنی همه ی اونچیزی رو که میشنوین تکرار کنین. دقت کنین که باید به اون مرحله برسین که با خود گوینده بخونین. نه اینکه اول یه جمله رو گوش بدین بعد صدای گوینده رو قطع کنین بعد خودتون تکرار کنین. البته اولش یخورده سخته و مجبورین صدای گوینده رو قطع کنین. اما کم کم خودتونو به حالتی برسونین که با خود گوینده حرف بزنین.

سایه تعاملی: این یکی رو بعید میدونم انجام داده باشین. یعنی همونطور که دارین یه چیزی رو تکرار میکنین دیدگاه خودتونم بیان کنین یا یه سوالی از خودتون بپرسین. مثلا فرض کنین گوینده داره میگه "میخوام برم رستوران". شما تکرار میکنین: "میخوام برم رستوران و یه غذای خوشمزه بخورم. الان چی میچسبه؟" و به همین ترتیب (البته طبیعتا به انگلیسی!). طبیعیه که تو این حالت مجبورین صحبت های گوینده رو متوقف کنین که بتونین دیدگاه خودتونم بگین. برای اینکه بیشتر با این تکنیک آشنا بشین پیشنهاد میکنم ویدئوی مربوط به همین تکنیک رو تو پستی که بالا لینکشو دادم ببینین.

تکنیک سایه رو چطور بکار ببریم

برای بکار بردن تکنیک سایه اینطور نیست که اول یکی دوماه از گزینشی استفاده کنین تا قوی بشین بعد یکی دو ماه از کاملش استفاده کنین بعد که قوی شدین برسین به تعاملی. بلکه اینطوریه که هربار هر چیزی که دارین تکنیک سایه رو روش پیاده سازی میکنین (مثلا فیلم) اینقدری تمرین میکنین از گزینشی شروع میکنین تا در نهایت به تعاملی برسین.

برای پیاده سازی تکنیک سایه مهمترین چیزی که نیازه یه فایل صوتی از هر چیز دلبخواهه. صوتی تصویری هم بود اشکال نداره. مثلا فیلم یا داستان گویا. اگر هم متن گوینده رو داشتین (مثلا در فیلم: زیرنویس فیلم به انگلیسی) برای بارایه اول خیلی خوبه (اما قوی که شدین بدون زیرنویس کار کنین).

بنابراین یه فایل صوتی دارین. چندین بار گوش میدین. بعد چندین بار تکنیک سایه گزینشی رو روش پیاده سازی میکنین. بعد سایه کامل و در نهایت سایه تعاملی. بعد از این همه کار دیگه اون فایل صوتی رو همه چیزشو فول شدین و میتونین برین رو مطلب بعدی. البته برای اینکه خسته کننده نباشه میتونین همزمان چنتا مطلبو با هم طبق این تکنیک جلو ببرین.

نویسنده :پریسا مروتی

منبع : http://zabanshenas.com

اشتباهات رایج در یادگیری واژگان جدید

در یادگیری هر زبانی، اساسی ترین چیز گسترش دایره واژگان است و زیربنایی است که تمام دانش انگلیسی تان بر روی آن قرار خواهد گرفت.

چندین روش برای افزایش دایره لغات وجود دارد که بعضی بهتر هستند و بعضی بدتر و حتی بعضی نه تنها هیچ فایده ای ندارند بلکه مضر هم هستند. در این مقاله چند راهنمایی و دستورالعمل مهم را با شما سهیم میشویم و البته چند هشدار هم داریم.

درکل بهترین راه یادگیری چیست؟

باید آنرا بفهمید و بکار گیرید.

مثلاً فرض کنید میخواهید رانندگی یاد بگیرید. اول از یادگیری مکانیسم خودرو و قوانین راهنمایی و رانندگی شروع میکنید و بعد باید مرتباً تمرین کنید تا وقتی که واقعاً بلد شوید و رانندگی برایتان آسان شود و سپس امتحان داده و گواهینامه بگیرید.

پس درواقع فرایند ساده ای است: اصول و قوانین را یاد میگیرید و آنها را در عمل تمرین میکنید. با این روش، آن کار جزوی از وجودتان میشود. دیدیم که در مورد رانندگی قضیه ساده و مشخص است اما در سایر موضوعات چطور؟

حال فرض کنیم میخواهید طراح داخلی شوید. اول با قوانین و نحوه کار آشنا میشوید یعنی تئوری طراحی داخلی. بعد باید کاربرد آن را در عمل تمرین کنید و به عنوان طراح داخلی در مکانی واقعی آن دانسته ها را بکار گیرید. از اطلاعات تان در مورد طراحی استفاده میکنید تا واقعاً و به صورت عملی آن مکان را طراحی کنید. اینگونه رفته رفته بهتر میشوید تا وقتی که دیگر میشود گفت طراحی داخلی بلد هستید.

حال اگر بخواهید یک زبان جدید یاد بگیرید چطور؟

 

بهترین روش برای افزایش دایره لغات چیست؟

باید لغات را فهمیده و بکار گیرید.

در آغاز، معنی لغات را میفهمید و بعد بکارگیری آن را تمرین میکنید و در آخر آن لغت را بلد میشوید. این راه یادگیری واژگان است.

بیایید یک مثال عملی بزنیم. میخواهید یک لغت جدید یاد بگیرید مثلاً لغت a

معنی لغت a چیست؟ به دیکشنری رجوع میکنید و میبینید که a یعنی به یک عدد از چیزی اشاره میکنید. یک چیز نوعی و غیر بخصوص.

حال بیایید از این لغت استفاده کنیم. مثلاً a dog یعنی یک سگ هر سگی یا a cat که یعنی یک گربه هر گربه ای یا I want a hat یعنی یک کلاه میخواهم و مشخص نمیکنم کدام کلاه.

اکنون میتوانید با ساختن جملات مختلف، کاربرد این لغت را تمرین کنید. خواندن و نوشتن و تلفظ آنرا تمرین کرده و در بازیهای مختلف از این لغت استفاده کنید. هیچ ترتیبی و آدابی مجو.

بعد از انجام این کارها از دیدن میزان تسلط تان به این لغت تعجب خواهید کرد. این کار را با لغات متعددی تکرار کنید تا لغات بسیاری را بلد شوید.

این نوع آشنایی با لغات را تقریباً هر چقدر که بخواهید میتوانید پیش ببرید. گفتم تقریباً چون از یک جایی به بعد خواهید فهمید که گرامر هم کاملاً مهم است. منظورم این است که لغات مهم هستند اما باید این را هم بلد باشید که چطور به درستی این لغات را کنار هم بچینید مثلاً drinking the can با canning the drink خیلی تفاوت دارد. مگه نه؟

 

اشتباهات رایج هنگام یادگیری لغات

در این قسمت چند اشتباه رایج در افزایش دایره لغات را با شما به اشتراک میگذارم. اول آن اشتباه و خطا را خواهم گفت و سپس یک مثال از رانندگی و یک مثال از یادگیری زبان خواهم آورد. با این روش خواهید توانست قضیه را از جوانب مختلف بررسی کنید.

اشتباه اول: یادگیری فقط به قصد قبولی در امتحان

رانندگی: کلی درس رانندگی میخوانید و پول و وقت تان را صرف اینکار میکنید و همه نکات و ترفندهای خاصش را یاد میگیرید. امتحان داده و قبول میشوید و گواهینامه میگیرید ولی اگر واقعاً خوب رانندگی نکنید، فقط کلی وقت و پول و تلاش را صرف دریافت یک تکه کاغذ کرده اید. البته بعضی افراد با این قضیه مشکلی ندارند ولی باید از خودتان بپرسید که واقعاً چه میخواهید؟ میخواهید خوب رانندگی کنید یا آن تکه کاغذ را میخواهید؟

یادگیری زبان: کلی درس زبان انگلیسی میخوانید و پول و وقت تان را صرف اینکار کرده و در کلاس های تدریس خصوصی زبان انگلیسی همه نکات و ترفندهای خاصش را یاد میگیرید. امتحان داده و با یک نمره عالی قبول میشوید. خیلی هم عالی. حالا چیزی از آن دروس یادتان مانده؟ میتوانید زبان انگلیسی را در محل کارتان بکار برید؟ هنگام مسافرت چطور؟ میتوانید به راحتی یک وبسایت انگلیسی زبان را خوانده و بفهمید؟

نتیجه: دلیل وجودی آزمون ها، بررسی و تشخیص دانسته هایتان است و خودی خود مهم نیستند. یک مدرک زیبا و شکیل خواهید داشت ولی صرفاً به دلیل یک نمره بالا، ماهرتر محسوب نمیشوید. بدانید قصد اصلی تان چیست و همیشه آنرا به یاد داشته باشید.

 

اشتباه دوم: حفظ کردن طوطی وار لغات بدون تمرین و بکارگیری آنها

رانندگی: مربی رانندگی روش دقیق پارک دوبله را خواهد گفت و اگر ده بار آن را بنویسید و بیست بار هم به مربی تان بگویید، کاملاً حفظش خواهید شد ولی آیا خواهید توانست در امتحان عملی موفق شوید؟ نخیر اکثر ما نمیتوانیم. حفظ کردن هیچ وقت جای تمرین واقعی را نمیگیرد.

یادگیری زبان: معلم تان لیستی از بیست لغت به شما میدهد و چندین بار از رویش مینویسید و کاملاً حفظشان میکنید. ولی نخواهید توانست از آنها در عمل استفاده کنید. فرض کنید در نیویورک هستید و سعی میکنید مکالمه ای برقرار کنید. چقدر آن لغات به دردتان خواهد خورد؟ نه خیلی زیاد.

نتیجه: صرف دانستن لفات و داشتن اطلاعات بد نیست ولی تا وقتی در عمل تمرین نکنید و آنها را بکار نگیرید خیلی به دردتان نخواهند خورد.

 

اشتباه سوم: تمرین لغات قبل از فهم کامل آنها

رانندگی: فرض کنید مربی رانندگی قبل از اینکه اصول اولیه و پدال های مختلف را یاد بدهد از شما بخواهد رانندگی کنید. شاید بعضی ها بتوانند با کمی شانس برانند ولی اکثر افراد در چنین موقعیتی گیج و سردرگم میشوند.

یادگیری زبان: معلم زبان تان میگوید لغت امروز chukubuku است و شما از این لغت در بازی های کلامی استفاده میکنید، ترانه ای در موردش میگویید و داستانهایی که این لغت در آنها بکار رفته است را میخوانید ولی بهتان نمیگویند معنی این لغت چیست یا اگر هم هم توضیحی میدهند، ناقص است و واقعاً متوجه معنی این لغت نمیشوید. روش خیلی خیلی بدی برای یادگیریست. در ضمن این لغت هم ساختگی و من درآوردیست.

نتیجه: قبل از تمرین و بکارگیری لغت، معنی اش را کاملاً یاد بگیرید. مشخصاً تمرین کردن باعث افزایش درک شما در آن مورد میشود ولی برای اینکه تمرین واقعاً مفید شود باید قبلش معنی و فکر پشت آن را خوب بدانید.

 

آیا باید معنی لغات را با توجه به متن و زمینه آن بفهمیم؟

بعضی مدرسان زبان بر این باورند که نباید بر روی هر لغت جدید تمرکز کرد و باید با توجه به متن، معنی لغات را فهمید. این یعنی که معنی لغات را حدس بزنیم و یا به سادگی از کنارشان بگذریم.

اینکار هیچ کمکی به افزایش دایره لغات تان نخواهد کرد و شما میمانید و کلی لغت که براستی معنایشان را نمیدانید و یا فقط فکر میکنید که معنی شان را میدانید. این روش شاگردان را گیج و آشفته خواهد کرد.

فرض کنید این جمله را میخوانید: « Marta has a parasol». میتوانید تمام روز بنشینید و معنی آن را حدس بزنید ولی لزوماً به معنی درست نخواهید رسید و احتمالاً تا آخر هم مردد خواهید ماند. ولی یک راه حل خیلی آسان وجود دارد. بروید و به دیکشنری نگاه کنید و خواهید دید که parasol نوعی چتر مخصوص محافظت از نور آفتاب است. به همین راحتی.

یک مثال دیگر. معلم مان یادمان داده بود لغاتی هستند که حتماً باید یاد بگیرید و لغاتی هستند که خیلی هم مهم نیستند و نباید وقتمان را با یادگیری این لغات هدر بدهیم و کافیست معنی شان را حدس بزنیم. تا

 

اینکار را انجام میدادم و باعث شده بود فکر کنم لغات را بلد هستم ولی در اصل لغات را به اشتباه معنی میکردم.

مثلاً چون لغت respect را همیشه در موقعیتهای جدی شنیده بودم فکر میکردم ربطی به جدی بودن دارد. وقتی میشنیدم که someone respected someone else فکر میکردم یعنی آن شخص، طرف مقابل را جدی میگیرد. چه خطای فاحشی.

بعدها که زحمت باز کردن دیکشنری را کشیدم، دریافتم که من آن معنی را کاملاً از خودم درآورده بودم و معنی واقعی اش یعنی برخورد و رفتار مودبانه با کسی یا چیزی که فکر میکنید مهم است. میبینید چقدر با جدی بودن فرق دارد؟

پس حدس زدن معنی با توجه به پیش زمینه، یک کمک کاذب است چون اینگونه به نظر میرسد که با مکث نکردن سر هر لغت جدید، کمک میکند تا سریع تر پیش برویم ولی درواقع مضر و آسیب رسان است.

خلاصه اینکه راه گسترش دایره واژگان این است که معنی لغات را بدانیم و بفهمیم نه اینکه معنی واژه را حدس بزنیم

منبع :  http://www.goldfishschool.com